loading...

فورگیمز

بازدید : 30
2 خرداد 1400 زمان : 16:1

امن و آرام مثل خانه

 

 

امن وآرام مثل خانه

 

تا سپیده صبح و روشن شدن هوا خیلى نمانده بود. پسر جوان به کارد خون‌آلودى که در دستانش بود نگاهى انداخت. یک دفعه تکانى خورد و لرزه بر اندامش افتاد. وحشت‌زده کارد آشپزخانه را به گوشه اتاق پرتاب کرد و دیوانه‌وار به خیابان دوید. با لباس‌هاى خون‌آلود، پابرهنه و بى‌هدف گریه مى‌کرد و مى‌دوید. دقایقى بعد، خودش را به باجه تلفن عمومى رساند. گوشى را برداشت و شماره ۱۱۰ را گرفت.

 

امن و آرام مثل خانه

امن و آرام مثل خانه

 

 

امن وآرام مثل خانه

 

تا سپیده صبح و روشن شدن هوا خیلى نمانده بود. پسر جوان به کارد خون‌آلودى که در دستانش بود نگاهى انداخت. یک دفعه تکانى خورد و لرزه بر اندامش افتاد. وحشت‌زده کارد آشپزخانه را به گوشه اتاق پرتاب کرد و دیوانه‌وار به خیابان دوید. با لباس‌هاى خون‌آلود، پابرهنه و بى‌هدف گریه مى‌کرد و مى‌دوید. دقایقى بعد، خودش را به باجه تلفن عمومى رساند. گوشى را برداشت و شماره ۱۱۰ را گرفت.

 

امن و آرام مثل خانه

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 23

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 235
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    آرشیو
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی